
سخناني از استاد دكتر الهي قمشه اي
دوست
بهترین دوست کسی است که یادآورباشد از کسی که از یادمان رفته،بقیه دوستی ها هم به درد نمی خورندچون دوستیهایی اند بر مبنای نیازمندیهای این عالم و موقت به اندازه دوام آن نیازمندیها،ولی اگر بر این مبنا با هم دوست شدید که هر دو یک معشوق دارید که تا بینهایت باید با هم برویدهیچگاه از هم جدا نمی شوید،آنچنان رفیقی را بایدخواستار باشد انسان مثل پیر مغان که دائما یادآورنده باشد و بشناسد درد انسان را و اگر دردی هم ندارد در او آن درد عشق را ایجادکند
دنیا
انتظار مسافر از خودتان داشته باشید وانتظار اینکه در یک جایی آسایش داشته باشید نیست اینجا محل عبور ماست ودر فکر اینکه اینجا استقراری پیدا کنید نباشیدودر فکر این باشید که اینجا چه چیزهای قیمتی ای هست که آنها را بردارید
وضعیت ما در این دنیا مثل کسی است که خانه اش را فروخته و مهلتی چند وقته به او دادند تا خانه را تخلیه کند
ل گل وخار عالم
گل و خار این عالم مثل هم می مانند و گلها خطرناکترند اتفاقا، پاس خارها را باید داشت، گاهی اوقات هست که انسان باید از آن خارها و از آن زخم زبانها که به او زدند و از آن ناکامی ها و نامرادی ها که در پیشرفت امور دنیوی داشته و از همه آن حسودانی که سنگ انداختند، از همه آنها باید برود و تشکر کند؛یکی می گفت: همین ها که به من لگد زدند همینها بودند که ازشر دنیا خلاصم کردند
فراق
اگر کسی رادچار فراق کنید به فراق مبتلایتان می کنند، فکر هم نکنید که چه فراقی؟ فراقهایی در عالم هست که انسان به ذهنش خطور نمی کند انسان را به فراق از پروردگارش به فراق از عزیزترین فردش مبتلا می کنند کسی که به آن عزیزترین عزیز رسیده باشد وبه کسی که هوالعزیز،یعنی عزیز فقط اوست رسیده باشدچطور می تواند فراق او را تحمل کند ،ما فراق موجودی که دو روز پیش ما بوده را سخت است که تحمل کنیم آن وقت فراق آن کسی که به تنهایی جان جهان است تحمل فراق او چقدر باید سخت باشد
عامل عشق
اگرشمامطمئن شدید یکی شما را دوست دارد ،عاشق اومی شوید اگربفهمیم یکی دلش درهوای ماست ،این خودش عامل عشق است ،به خصوص عشق حقیقی وقتی فهمیدیم خدا ما را دوست داردطبیعی است که عاشق او می شویم

زندگی
عده اي از مردم هرگز زندگي نمي كنند و زندگي را يك مسابقه دو مي دانند و مي خواهند هرچه زودتر به هدفي كه در افق دوردست است دست يابند و متوجه نمي شوند كه آن قدر خسته شده اند كه شايد نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پايان خط مي بينند . در حالي كه نه به مسير توجه داشته اند و نه لذتي از آن برده اند . دير يا زود آدم پير و خسته ميشود درحالي كه از اطراف خود غافل بوده است . آن وقت ديگر رسيدن به آرزوها و اهداف هم برايش بي تفاوت ميشود و فقط او مي ماند و يك خستگي بي لذت و فرصت و زماني از دست رفته و به دست نخواهد آمد.............................
درست است ما به اندازه خاطرات خوشي كه از ديگران داريم آنها را دوست داريم و به آنها وابسته ميشويم . هرچه خاطرات خوشمان از شخصي بيشتر باشد علاقه و وابستگي ما بيشتر ميشود . پس هر كسي را بيشتر دوست داريم و مي خواهيم كه بيشتر دوستمان بدارد بايد برايش خاطرات خوش زيادي بسازيم تا بتوانيم در دلش ثبت شويم..........

















