برگرفته از کتاب بر جاده‌های آبی سرخ / نادر ابراهیمی

عزیز خوب من! تو هرگز دیر مکن! حوادث اما اگر دیر کردند، چاره‌ای نیست ... صبور باش!

یار! نمی‌شود عمری نشست و حسرت خورد که:
«ای کاش این واقعه زودتر اتفاق افتاده بود، و آن حادثه، قدری پیش از آن، و آن یار كه می‌طلبیدم، زودتر به دیدارم

می‌آمد و این مال، که حال به من تعلق گرفته است، پارسال می‌گرفت.» نمی‌شود یارا! اینها که حسرت

خوردنی‌ست ابلهانه و باطل، حق آدمیان کم‌عقل است. باید دوید، رسید، حادثه‌ای دیر را در آغوش کشید و گفت: دیر آمدی ای نگار سرمست، زودت ندهیم دامن از دست.

تو هرگز دیر مکن یارا! بگذار که حوادث دیر کنند. اگر که ناگزیر، دیر کردنی هستند. تو هیچ راهی را به سوی رسیدن نبند؛ بگذار که راه‌بندان، اگر بیرون اراده‌ی توست، کار خودش را بكند. آنگاه تو بشتاب و بگو:
اگر من خطا کرده بودم، هرگز نرسیدن بسیار خوب‌تر از کمی دیر رسیدن بود، اما حال، دیر رسیدن، بهتر از هرگز نرسیدن است؛ چرا که تاخیر، خارج از اراده‌ی من و تو بوده است...!

"اوشو- رها گشتن از گذشته"
عشاق بايد چنين باشند ، همچون ستون هاي يک معبد. خيلي نزديک، از يک سقف حمايت مي کنند.
سقف معبد عشق بايد حمايت شود، ولي اگر خيلي به هم نزديک باشند، سقف فرو مي ريزد.
و فاصله فقط وقتي ممکن است که وابستگي وجود نداشته باشد. فقط مردمان آزاده هستند که مي توانند فاصله را حفظ کنند، مردمان وابسته فقط به يکديگر مي چسبند.
آنان از گوشه چشم همديگر را مي پايند تا ديگري فرار نکند.
زن تحقيقات مي کند که آيا شوهرش توسط زن ديگري جذب شده است يا نه، شوهر نيز مراقب است که آيا زنش به ديگري علاقه دارد يا نه.
زماني که چنين جاسوس بازي شايع باشد، چگونه مي تواند خوشي وجود داشته باشد؟
حتي اگر همين مقدار اعتماد به ديگري وجود نداشته باشد، عشق چگونه مي تواند وجود داشته باشد؟
ديگري مانند تو نيست، با تو تفاوت دارد، نوعي ديگر بزرگ شده است، شرطي شدگي هاي ديگري دارد، طوري ديگر مي انديشد.
بودن با ديگري يعني اينکه اينک بايد در خيلي چيزها بسيار سخاوتمند باشي، بسيار صبور و با تحمل باشي، بايد به دادن و گرفتن معتقد باشي.
و اين يعني که تو بايد هماهنگي را بياموزي....

داستان کوتاه

در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم : هواپیما درحال حرکت بود و آنها همدیگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم."

دختر جواب داد: " مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم ."
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت.

مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد، آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند.
من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: " تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟ "
جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ "
او جواب داد: " من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه، من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود .
وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید " آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. " می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ "

او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن." او مکثی کرد و درحالیکه سعی می‌کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت: " وقتی که ما گفتیم " آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. " ما می‌خواستیم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می‌ماند داشته باشیم. "
سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد : " آرزوی خورشید کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.
آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .
آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچکترین خوشی‌ها به بزرگترینها تبدیل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحتری داشته باشی ."
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت ...
می گویند که تنها یک دقیقه طول می‌کشد که دوستی را پیدا کنید٬ یکساعت می‌کشد تا از او قدردانی کنید اما یک عمر طول می‌کشد تا او را فراموش کنید ...
اگر دوست دارید این را برای کسی که هرگز فراموش نمی‌کنید بفرستید ...
تقدیم به شما دوستان عزیزم آرزوی کافی برایتان میکنم

برای خودت دعا کن (كتاب چهار اثر از اسكاول شين)

کــه آرام باشی وقتی طوفان می آید تو همچنان آرام باشی تا طوفان از آرامــش تــو آرام بگیرد

تــا صــبور باشی آنقدر صــبور تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند وخـورشیـد دوباره بتابد

تــا خـورشیـد رابـهتر بشناسی بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نــان تــازه بگــیری

سر سفره خورشـید بنشینی و چای آسمـانـی بنوشـی...

تــا همه ی شب هایت مــاه داشته باشد چون در تاریکی محض راه رفتن خیـلی خطرناک است

مــاه چراغ کوچکی است که روشـن شـده تا جلـوی پایت را ببینی...

تــا همیشه جلوی پایت را ببینی آخر راهی که باید بروی خیلی طولانی است خــیلی چاله چوله

دارد دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی داردــ...

تــا پاهایت خسته نشوند وبتوانی راه بیایی چون هــر جای راه بایستی مــرده ای و مرگی که با

وجود نفس کشیدن به سراغ آدم بیاید خیلی دردناک است هیــچ وقــت خودت را به مردن نــــزن

برای خودت دعا کن که زنده بمانی باید همیشه با خـداوند در تماس باشی تا به تو بیداری دهد

بیداری هایی آمیخته باروشـنایـی صــدا نــور حـرکت توباید از خـداوند شادمانی طلب کنی همیشه

سهمت را بخواه و بیشتر از آنـچه که به شادمانی ارزانی مـی شود در دنیا شــادمـانـی بیافرین

تا دیگران همسهمشان را بگیرند .

 

چنین گفت زرتشت :

  اگر کلید قلبی را نداری ، قفلش نکن

اگر کسی را دوست داری ، خردش نکن

اگر دستی را گرفتی ، رهایش نکن

عاشق عاشقی باش

و دوست داشتن را دوست بدار

از تنفر ، متنفر باش

به مهربانی ، مهر بورز

با آشتی ، آشتی کن

از جدایی ، جدا باش

و مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد ، زندگی با دلت نکند

از نظر استرنبرگ عشق مانند یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد. منظور این است که عشق سه عنصر دارد: صمیمیت، هوس، تعهد. عشق زمانی بهترین حالت را دارد که هر یک از این سه عنصر را تقریباً به طور یکسان شامل شود. چگونه فرد دیگری را دوست داریم؟ پاسخ استرنبرگ به این سوال چنین است؛ هشت نوع شیوه دوست داشتن وجود دارد، او این عدد را از ترکیب عناصر عشق بدست آورده است.

فقدان عشق: در این نوع رابطه هیچ یک از عناصر عشق حضور ندارد. این رابطه را در زندگی روزانه با افراد عادی داریم. اگر احساستان نسبت به شریک زندگی تان اینگونه باشد می توان گفت که رابطه شما در معرض خطر است.

همدلی: این احساس زمانی دست می دهد که هوس و تعهد به مقدار کم حضور داشته باشند اما صمیمیت در حد بالایی باشد. این احساس را معمولاً در در مورد دوستان صمیمی داریم.

وسوسه یا شور و شوق: چیزی است که ما را در جهت برقراری رابطه بر می انگیزد. شور و شوق از ویژگی های روابطی است که در آن ها هوس شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند.

عشق خالی: این عشق زمانی احساس می شود که تعهد قوی باشد اما هوس و صمیمیت در سطح پایینی قرار گیرند یا اصلاً وجود پیدا نکنند. این ویژگی اغلب در زوج هایی دیده می شود که مدت زیادی از ازدواج آن ها می گذرد، به خاطر بچه ها در کنار یکدیگر زندگی می کنند و می خواهند رابطه را، حتی اگر از نظر روانی و جسمی یکدیگر را ارضا نکنند، نگه دارند.

عشق رمانتیک: این عشق در بین زوج هایی مشاهده می شود که رابطه آن ها تا اندازه ای تازه است. هوس و صمیمیت شدید است اما زوج به اندازه کافی زندگی مشترک یا تجربه های مشترک ندارند تا متقابلاً احساس تعهد کنند.

عشق عاطفی: در این عشق، صمیمیت و تعهد شدید است اما هوس ضعیف است. این عشق بین زوج هایی دیده می شود که به مدت طولانی با هم هستند و از یکدیگر رضایت دارند، اما جاذبه جنسی آن ها از بین رفته است.

عشق ساده لوحانه: در این عشق، هوس و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است. عشق ساده لوحانه در زوج هایی دیده می شود که یک عنصر مشترک قوی دارند و به همین دلیل تصمیم می گیرند ازدواج کنند، حتی اگر یکدیگر را نشناسند. آن ها پس از آنکه نسبت به هم متعهد می شمون، احساس صمیمیت می کنند و گاهی هم احساس می کنند که یکدیگر را دوست ندارند.

عشق آرمانی: این عشق کامل، سه عنصر را به طور سخاوتمندانه د رخود جای می دهد. همانطور که استرنبرگ می کوید، رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر از نگه داشتن آن است.
----------------------------------------------------

تعهد:
تا چه اندازه شما خود را وقف آن میکنـید که رابطه یتان را شاداب و با طراوت نگاه دارید؟ و یا تا چه اندازه با یارتان صادق می بـاشـید؟ شـامل مسئولیت پذیری، وفاداری و وظیفه شناسی میباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است که اکـثر موانع و مشکلات را می توان با کمک یکدیگر از میان برداشت - وفادار حتی در سخت ترین شرایط.

صمیمیت:
نزدیکی در رابطه - اموری که شما و یارتان در آن سهیم می بـاشـیـد اما فرد دیـگری از آنـها آگـاهـی ندارد - رازها و تجربـیات فردی و مشترک - صمیمیت امری فراتر از نزدیکی جنسی و فیزیکی می باشد. تا چه اندازه شـما در کنـار یـارتان احـساس راحت بودن میکنید؟ آیا قادر به بیان عقاید و نقطه نظرهای خود میباشید ؟ بـدون آنـکه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نکوهش شدن واهمه داشته باشید؟ آیا هنـگامی کـه صحبت میکنید واقعا به حرفهای شما گوش میدهد؟

هوس و شهوت:

انرژی بخش رابطه یتان می بـاشد. تمایل بـه بازگشت به منزل، تـنها برای کنار یار بودن - هوس فوریت ، شهوت و تمایلات جنسی، رمانتیک بودن، اشـتـیـاق برای در کنار هم بودن و رفع سریع موانع برای وصال میباشد - احساسات شدید -جاذبه جسمانی.

اکـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرایط وجود و یا فقدان سه خصیصه فوق در یک رابطه توجه کنید:

تعهد+صمیمیت و فقدان هوس:
ایـن رابـطـه در خـطـر فروپاشی قرار ندارد اما نیازمند خلاقیت و انگیزه برای شعله ور ساختن مجدد عشق میباشد.

تعهد+هوس و فقدان صمیمـیت:
ایـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـی اوقـات انـگـیـزه شدیدی آنها را جذب یکدیگر میکند اما سرانجام به یاس و ناکامی منجر میگردد زیرا قادر به آن نمیباشند که رابطه یشان را عمیق تر سازند. یا آنکه افکار،علایق و آرزوهای قلبی یکدیگر را بشناسند.

صمیمیت+هوس و فقدان تعهد:
این رابطه یک شبه است-کشش و اشتیاق شدیدی حکمفرماست اما عدم امنیت از آنـکه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مایوس میسازد. عشق رمانتیک.

صمیمیت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـیـمیـت و تعهد: عشق شیدایی.

تعهد و فقدان صمیمیت و هوس: عشق تو خالی و راکد.

هوس+صمیمیت+تعهد= عشق کامل و مطلوب.

از خدا جز خدا را نباید خواست. (عرفان نظرآهاری)

وقتی راه رفتن آموختی ،دویدن بیاموز.وقتی دویدن آموختی،پرواز را
راه رفتن بیاموز،زیرا راههایی که میروی جزئی از تو میشودو سرزمینهایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن بیاموز،چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی دیر.
و پرواز را یاد بگیر  نه برای اینکه از زمین جدا باشی،برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی... 

پرنده ای به رسالت مبعوث شد

عرفان نظر آهاری

خداوند گفت : دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ، ان گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.
وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد. 

پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.
وخدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.
خدا رسولی از آسمان فرستاد . باران نام او بود همین که باران ، باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند پس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند .
خدا گفت : اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.
خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت . پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند .
خداوند گفت : آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم و امید می لرزد . قلب مومن این چنین است .
خدا گلی را از خاک برانگیخت تا معاد را معنا کند .
و گل چنان از رستخیز گفت که هر از آن پس هر مومنی گلی که دید رستاخیز را به یاد آورد .
خدا گفت : اگر بفهمید تنها با گلی قیامت خواهد شد .
خداوند یکی از هزاران نامش را به دریا گفت . دریا بی درنگ قیام کرد و چنان به سجده افتاد که هیچ از هزارموج او باقی نماند . مردم تماشا می کردند عده ای پیام را دانستند پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند .
خدا گفت : ان که به پیغمبر آبها اقتدا کند به بهشت خواهد رفت .
و یاد دارم که فرشته ای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر مرسل است ، اما همیشه کافری هست تا بارش باران را انکار کند و با گل بجنگد ، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر . اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است

غیرت و غرور عشق (عرفان نظر اهاری)


فرشته کنار بسترش آمد و قرصی نان برایش آورد و گفت: چیزی بخور! پهلوان رنجور. سال هاست که چیزی نخورده ای. گرسنگی از پای درت می آورد. ما چیزی نمی خوریم چون فرشته ایم و نور می خوریم.

تو اما آدمی ، و آدم ها بسته نان و آبند.

پهلوان رنجور لبخند زد، تلخ و گفت: تو فرشته ای و نور می خوری، ما هم آدمیم و گاهی به جای نان و آب، غیرت می خوریم.

تو اما نمی دانی غیرت چیست، زیرا آن روز که خدای غیور غیرت را قسمت می کرد تو نبودی و ما همه غیرت آسمان را با خود به زمین آوردیم.

فرشته گفت: من نمی دانم اینکه می گویی چیست، اما هر چه که باشد ضروری نیست، چون گفته اند که آدم ها بی آب و بی نان می میرند. اما نگفته اند که برای زندگی بر زمین ، غیرت لازم است.

پهلوان گفت: نگفته اند تا آدم ها خود کشفش کنند. نگفته اند تا آدم ها روزی بپرسند چرا آب هست و نان هست و زندگی نیست؟

نگفته اند تا آدم ها بفهمند آب را از چشمه می گیرند و نان را از گندم. اما غیرت را از خون می گیرند و از عشق و غرور.

فرشته چیزی نگفت چون نه از عشق چیزی می دانست و نه از خون و نه از غرور.

فرشته تنها نگاه می کرد.

پهلوان به فرشته گفت : بیا این نان را با خودت ببر. هیچ نانی دیگر ما را سیر نخواهد کرد. ما به غیرت خود سیریم.

فرشته رفت. فرشته نان را با خود به آسمان برد و آن را بین فرشته ها قسمت کرد و گفت: این نان را ببویید.این نان متبرک است. این نان به بوی غیرت یک انسان آغشته است.

نوشته:عرفانه نظر آهاری

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی از اینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز
تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و بر آنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛ قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند
فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر
راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!